جواد بن شفيع ملكى تبريزى
24
رساله لقاء الله ( به ضميميه رساله لقاء الله امام خمينى ، رساله لقاءالله فيض كاشانى ، نامه عرفانى مؤلف به علامه كمپانى ) ( فارسى )
معرفت كنه حقيقت ذات عاجز باشند ؛ و اين معنى را منافاتى با دعواى حضرات نيست كه معرفت حقّ جلّ جلاله اجمالا براى بزرگان دين و اولياى خداوند رحيم ، ممكن و مرغوب فيه است . بلكه اهمّ مطالب دينيّه همين است كه بلكه كسى از اين مطالب و مراتب چيزى تحصيل نمايد . بلكه اين مطلب غايت دين بلكه علّت غائيّهء خلق سماوات و ارضين ، بلكه تمام عالمهاست . و اگر كسى با همهء اين مراتب در مقام تنزيه صرف ذات اقدس ايستادگى داشته باشد و بگويد : به هيچوجه راه به معرفت خدا نيست ؛ نه تفصيلا و نه اجمالا ، و نه كنها و نه وجها ، آن وقت اگر تأمّل صادق نمايد خواهد ديد كه اين تنزيه موجب تعطيل و موجب ابطال و الحاق به عدم است من حيث لا يشعر ؛ چنانكه ائمّه عليهم السّلام در اخبار معتبره نهى از تنزيه صرف فرمودهاند . در روايت « كافى » « 1 » است كه زنديق سؤال كرد كه : فله إنّيّة و مائيّة ؟ ! قال عليه السّلام : نعم لا يثبت الشّىء إلّا بإنّيّة و مائيّة ! قال السّائل : فله كيفيّة ؟ ! قال عليه السّلام : لا ! لأنّ الكيفيّة جهة الصّفة و الإحاطة ! و لكن لا بدّ من الخروج من جهة التّعطيل و التّشبيه . لأنّ من نفاه فقد أنكره و رفع
--> ( 1 ) - « اصول كافى » ، ج 1 ، باب اطلاق القول بأنّه شىء ، ص 83 تا 85 ، ضمن روايت شمارهء 6 با سند متّصل خود از هشام بن حكم از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام در جواب او به سؤال زنديق تا مىرسد به اينجا كه سائل به او گفت : فقد حدّدته إذ أثبتّ وجوده ! قال أبو عبد اللّه عليه السّلام : لم أحدّه و لكنّى أثبتّه إذا لم يكن بين النّفى و الإثبات منزلة ! قال له السّائل : فله إنّيّة و مائيّة ؟ ! - تا آخر روايت . ( علّامه طهرانى )